يکی را دوست می دارم ولی افسوس نمی داند، نگاهش می کنم. نگاهم می کند، ولی افسوس از چشمانم نمی فهمد چه در دل دارم . . .
صدايش را هر شب در خواب می شنوم . . .
بويش را هر روز در باد احساس می کنم . . .
گرمی نفسش هنوز صورتم را گرم می کند،
عطش نگاهش هنوز قلبم را می فشارد،
کاش با او بودم . . .
کاش با من بود . . .
کاش من خودم بودم . . .
کاش قلبی داشتم، اشکی داشتم که هديه می کردم . . .
دلم اندازه ی اين ابرا گرفتهعشق تو خنده از اين لبها گرفتهچی بگم؟ هرچی بگم فايده ندارهغم عالم توی قلبم جا گرفته
من همين دو روز دنيا مهمونه توامعمر آدمی يه آه و يه دمهاگه صد سال ديگه هم عمر بکنمواسه ديدن روی تو کمه
برچسب: نویسنده: یوسف باقریان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 23:11